اُرام برجستهترين اين مترجمان بود، ولي تنها نبود. در دوران پادشاهي شارل پنجم مترجمان زيادي سرگرم كار بودند. دني فولشا به ترجمهٴ
پوليكراتوس تأليف جان ساليسبري پرداخت؛ رائول دو پرل شهر خداي اوگوستين و
درباب دو قدرت اجيديوي رمي؛ ژان داندن چارهٴ بدبختيهاي پترارك و
درباب آموزش شاهزادگان ونسان بووه؛ ژان گولن رسالهٴ مجهولالموٴلف آگاهيهاي شاهانه را ترجمه كردند. آيا اين بدان معناست كه در آن هنگام، چنين آثاري خواستاران فراوان داشت؟ الزاماً نه، چون حمايت شاهانه بهتنهايي براي پيدايش آنها كافي بود. احتمال دارد تقاضا اندك، ولي فزاينده بود. مجادلات تند آن عصر ميبايد به رواج آن كمك كرده باشد.
عجيب است كه باوجود اين اغتشاشات سياسي و حقوقي در فرانسهٴ آن روزگار، حقوقداني همتاي بارتولوميو دا ساسوفِراتو يا بالدو دلي اوبالدي، يا حتي فقيهي به شهرت گراتيان ديده نميشود. مجموعهٴ حقوق شرع در زمان پاپ يوحناي بيست و دوم با تدوين كتاب هفتم تكميل شدهبود. شايد برجستهترين فقيه مسيحي فرانسه در اين عصر، ژيل دو بيامر (حدود 1337 ـ 1407) بود، كه بهترتيب اسقف لاوُر، پُي آن وِله و آوينيون شد و بر كتاب فتاوي شرحي نوشت.
دلايلي در دست است حاكي از اينكه او موٴلف لذات پانزده گانهٴ ازدواج باشد، كه نمونهاي است از نثر فرانسه، ولي دقيقاً از آن نوع كتابها نيست كه از يك فقيه مسيحي انتظار نوشتنش را داريم.
3. آلمان. پدپدآورندهٴ نظريهٴ تقريب بين مذاهب كليسايي، برخلاف آنچه مشهور است، ژان ژارسن فرانسوي نبود، بلكه يكي از اهالي هسن به نام كنراد فون گلنهاوزن بود؛ هاينريش فون لانگنشتاين كاملاً از وي پيروي كرد. آنان هر دو عالم و فارغالتحصيل دانشگاه پاريس بودند.
گرچه اين نظريه مخالفتي شديد و طولاني را برانگيخت، زيرا تمام دستگاه كليسا مخالف آن بود و تنها برخي آزادانديشان در آغاز از آن هواداري ميكردند. بايد خاطرنشان كنيم كه سرانجام در شوراي كنستانس پيروز شد (1414 ـ1417)، و برطرف ساختن شقاق بزرگ را امكانپذير ساخت. امروز معلوم شدهاست كه آن شقاق به طريق ديگري برطرف كردني نبود.
لانگنشتاين به مسائل اقتصادي علاقه داشت، علاقهاي كه احتمالاً در پاريس پيدا كردهبود، جايي كه بوريدان و اُرام پرورشدهندگان آن علاقه بودند. وي نخستين استاد اقتصاد در دانشگاه وين بود. لانگنشتاين هم مانند گلنهاوزن اهل هسن بود، ولي او را نبايد با هاينريش هسني ديگري اشتباه كرد كه در هايدلبرگ تدريس ميكرد، كارتوسي بود و تا سال 1427 حيات داشت (لانگنشتاين در سال 1397 درگذشت). گفته ميشود اين هاينريش هسني يك رسالهٴ سياسي نوشته است به نام رساله
درباب جمهوري (؟).
عجيب است كه همهٴ آلمانيهاي ذكرشده تا اينجا اهل هسن بودند.1